انقلابِ "خیانت شده" (۳) (تبدیل "نهضت عدالتخانه"، به "پارلمنت کنستیتوسیون")
سالگشت "اعلام مشروطیت" و بزرگداشت شهادت حضرت شیخ فضل الله نوری" _ نشست ("مشروطیت" ، چگونه به بازسازی "استبداد و استعمار" انجامید ؟) _ ۱۴۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم شیخ فضلالله وقتی میبیند این جریانها میخواهند بین علما اختلاف بیندازند، میگویند این علما مترقیاند، اینها علمای مرتجعاند و آن آقایون هم اینها را نمیشناسند و در صحنه نیستند، خب میگوید حالا که آنها برداشتند یک همچین استفتایی بکنند از آن سوء استفاده بکنند، منطق استفتاء و افتاء همین است. میدانید، فرق بین فتوا و حکم یکیاش این است که در فتوا خیلی به مصادیق و وضع واقعی در خارج کاری ندارد یک حکم کلی است. بیان تئوریک یک حکم کلی است. اما حکم این نیست. بیان کلی و تئوریک نیست مصداق وارد میشود. ایشان میگوید فتواهایشان همه درست است اما حکم که میخواهد روی مصداق بیاید بعضی از آقایان اینها را اطلاع ندارند که دقیقاً چه اتفاقی دارد اینجا میافتد و اگر یه جایی اختلاف نظر شد بین فقها در باب مشروطه در فتوا و در نظر فقهی حکم شرعی نبود. در مصادیق آن بود و تحلیل شیوه تحلیل جناحها و اتفاقات رایج سیاسی و آن جریانهایی که در تهران فعال بودند.
خب شیخ فضلالله به بعضی از آقایانی که علیه ایشان حرف زده بودند احترام میگذاشت تاکید میکرد که دیدگاه شرعی و فقهی ما همه یکی است اما این که اینها در تهران نیستند و نمیدانند موضوع را نمیشناسند بحث اختلاف فتوا و حکم نیست موضوع را اشراف ندارند. اگر موضوع را درست به آنها منتقل کنید حساسیت اینها از امثال من بیشتر خواهد بود و بعد اینجا جای تقلید نیست در باب موضوع و از فتوای علما با احترام یاد میکند، تمجید میکند و میگوید بعضی از استفتاءها مغرضانه یا عوامانه صورت میگیرد استفتا دقیق بشود پاسخ آن همین است که ما داریم میگوییم. روزنامه شیخ فضلالله و مقاومت جمادیالثانی ۱۳۲۵ به آنها گفته میشود که اگر سؤال میشود که اگر آنچه که به نام قانون و مجلس و مساوات و برابری و اینها میگویند طوری کسانی طوری اینها را تفسیر کنند که خلاف شریعت و ارزشهای اسلامی باشد آن را شما تایید میکنید یا آن مجلس و قانونگذاری و آن مشروطیت و آزادی و برابری که در چارچوب و مطابق اسلام باشد؟ کدام یک از این دوتا را شما تایید میکنید؟ اینجا یک عدهای دارند نوع دوم آن را تایید میکنند با استناد به این که شماها آنها را قبول دارید. این استفتا دقیق صورت میگیرد مراجع نجف یه تلگراف میدهند حالا که استفتاء عوض شد شیوه افتاء و اظهارنظر نیز عوض شد آن فتوا، آن تلگرام این است: «مجلس محترم شورای ملی رفع الله فوائده تلگراف موحش انجمن شریف واصل و و از مخالفت مخالفین با مجلس محترم ملی اسلامی خاطر قاطبه اهل اسلام ملول و عموم اهل علم و کافه منتهلین شریعت مطهره حضرت ختمی مرتبت(ص) را اعلام میدارد.» میگوید این که همه با اصل مجلس موافق هستند «و این که گفتیم قطعاً اسلامی است و دفاع از او واجب است اما اعلام میدارد که خداوند متعال گواه است. ما با بُعد دار ما چون دوریم از صحنه غرضی جز تقویت اسلام و حفظ دماء مسلمین و اصلاح امور عامه نداریم. علی هذا مجلسی که تاسیس آن ما آن مجلسی را تایید میکنیم که هدف آن این باشد. برای رفع ظلم و اغاثه مظلوم نهی از منکر و تقویت ملت و دولت و رفاه حال رعیت و حفظ بیضه اسلام است. قطعاً عقلاً و شرعاً و عرفاً راجح، بلکه واجب است و مخالف و معاند آن مخالف شرع انور و مجادل با صاحب شریعت است این مجلس را ما قبول داریم هر که با این مجلس یعنی مجلس شورای اسلامی ملی اسلامی در بیفتد معاند و ضد اسلام است و رجاء واثق داریم تاکنون ان شاءالله تعالی کسی مخالفت نکرده و نخواهد کرد و هرگاه برخلاف این مضمون میگوید حرف ما این است اگر خلاف این کتباً و تلگرافاً نسبتی به ما داده شود کذب محض است مهمات را اطلاع دهید. میگوید هر که از ما دارد نقل قول میکند که ما با مجلس و مشروطیت اسلامی موافق نیستیم، غیر اسلامی آن را تایید میکنیم یا اصل اینها را غیر اسلامی میدانیم یا تفسیر غیر اسلامی آن را میپذیریم این کذب محض است.
خب این یک تلگرافی را هیئت رئیسه مجلس داده بود به مراجع، کسانی در هیئت رئیسه بودند از همین منحرفین و نفوذیها همین خائنینی که بعضی از آنها فراماسون بودند و بعضی نیز بعدها به تاسیس حکومت رضاخان کمک کردند عوامل انگلیس بودند در هیئت رئیسه مجلس حضور داشتند اینها برداشتند یک استفتایی کرده بودند برای این که بین مراجع و علما اختلاف بیندازند و بگویند که مراجع هم این شیخ فضلالله را قبول ندارند و اینها اسلام نیست به عنوان استفتاء به نجف.
روزنامه شیخ فضلالله در تحصن، متن تلگراف را منتشر کرد، آنجا میگوید که اشخاصی برای فتنهانگیزی و شهرآشوبی میخواهند حقیقت حال را بر مسلمین بپوشانند نگذارند فرمایشات آقای حاجی شیخ در مردم معلوم شود. میگویند که ایشان منکر مجلس شوراست. به حضور علما و بزرگان در نجف تلگراف فرستادن با مضامینی که جواب طوری بیاید مساعد خیالات و توطئه اینها ولی چون آن حضرات بزرگان در نجف اشرف همگی مسدد و من عندالله مؤید هستند آنها این جواب را به اینها دادند و آن جواب دقیقاً همان نظر ماست. جواب مراجع به هیئت رئیسه مجلس این است که ما مجلس هر کس مخالف مجلس شورای اسلامی باشد ما قبول نداریم مجلس شورا با تفسیر خلاف اسلام را هم قبول نداریم. خب میگوید ما هم همین را داریم میگوییم. بحث ما این است که آیا این کاری که دارد الان اینجا میشود از آن سنخ است یا از این سنخ است؟ میگوید اینجا دارند دارالشورای ملی را از پارلمانهای فرنگ، پارلمان انگلیس فرانسه غرب باید ما بگوییم فرق بگذارید. تفاوت اینها با آنها چیست؟ مملکت ایران از 1300 و چند سال قبل که از آیین زرتشتی به دین مبین انتقال یافته باید همهی تصمیمات خود و سبک زندگی خود را بر اساس اسلام گذاشته. حالا اینها میخواهند با اقتباس کامل از فرنگستان همهچیز را عوض کنند و تعطیل کنند ظاهر آن را از دیگران بگیرید فرم را بگیرید اشکال ندارد اما اینها محتوای آن را میخواهند نابود کنند و بعد این تعبیر که اینها میخواهند یک استبداد را تبدیل به هزار استبداد کنند. این شعارهای آزادی و برابری که اینها میدهند واقعاً دنبال آزادی و برابری هم نیستند. اینها هر جا مسلط شدند به مخالفان خود نه آزادی دادند نه برابری قائل هستند. اینها دعواهای حیدری نعمتی است میگوید اینها میگویند ما نمیتوانیم کشور را نباید اداره کنیم باید برویم کله سیاسی و پتی ژورنال از اروپا بیاوریم! میخواهند استبداد قاجار را به استبداد لامذهبها و جنگ روانی تبدیل کنند و تعابیر خود را نقل میکند.
میگوید آنها میخواهند بگویند با اسلام، شعار آبادی و پیشرفت نمیشود داد. میگوید اگر میخواهید خیابان و پل و تجارتخانه و جاده داشته باشید باید ربا و این چیزهایی که در شرع حرام شده باید اینها را بپذیرید. دارند به مردم و افکار عمومی میرسانند که شما و مردم شما و تاریخ شما احمق بوده شما هیچ کاری نمیتوانید بکنید و باید به غرب و بیگانگان متوسل شوید. ببینید این حرفهایی که الان هم هنوز کسانی میگویند از آن موقع شروع شد. اینجا تهران است نه لندن و پاریس. آخر نه خدایتان فرمود: «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ» (آل عمران/ 85)؛ ما واقعاً طرفدار مجلس هستیم یا شما؟ شما دنبال تغییر دین هستید و بعد خطاب به خیلی دیگر از علما که ساکت بودند چرا بیدار نمیشوید؟ چرا مردهاید؟ بعد میگوید محبت بین خانوادهها را دارند از بین میبرند. دارند بیناموسی را رایج میکنند. میگوید رسماً در یک جریده نوشتند که یک یهودی با یک بچه مسلمان لواط کرد و این خبر هم رسمی است و هیچکس هم هیچی نمیگوید! این کارها قبلاً چه زمانی و کجا بوده است؟ محبتها از میانها برود. پدر و پسر با هم درگیر شدند و اختلاف افتاده است. احترامات از بین رفته به اسم آزادی منکرات و فساد را شایع میکنند. چرا بیدار نمیشوید؟ در غفلت هستید. این انجمن بازیها به چه قصد است؟ قانون اساسی فرانسه و کجا را برداشتند بدون دخل و تصرف میخواهند در مجلس تصویب کنند. بعد میگوید اصلاً شعار قانون اساسی را که گفتیم باید قید اسلام باشد، مجبور شدند یک مرتبه گفتند حالا نوشتن قانون اساسی دیر نمیشود پس چی شد یک مرتبه تا قرار شد قانون مقدس اساسی خلاف اسلام نباشد گفتید حالا دیر نمیشود بعداً تصویب بکنیم؟ وکیل بیش از موکلش اختیارات ندارد اینها که طالب آزادی مطلق هستند نه حقوق میشناسند نه صاحب حقوق. آزادی مطلق یعنی دیکتاتوری؛ و بعد هم یکسری پیشنهادهای مشخصی برای اصلاح امور با کمترین هزینه شیخ فضلالله میدهد. نامههایی، تلگرافهایی، فتواهای ایشان و توضیح میدهد که اینها میخواهند بین متدینین و علما اختلاف بیندازند اول ما را میزنند بعد که از ما خیالشان راحت شد بعد سراغ خود شماها میآیند. اینها اهل خشونت هستند. شیخ فضل الله میگوید اینها اینجور دموکراتمآب ظاهراً حرف میزنند اینها خشن و وحشی عمل خواهند کرد. حالا بگذارید مسلط بشوند حتی همان موقع گفت امثال ما را خواهند کشت و من برای این کار آماده هستم. قبل از این قضایا میگوید حاضرم من به زودی در راه دفاع از احکام خدا کشته شوم. در یک نامهاش پیشبینی میکند که کشته خواهم شد، به شهادت خواهم رسید. همین طرفداران آزادی غربی و دموکراسی و لائیسیته که میگویند احکام اسلام خشونتآمیز است و خلاف حقوق بشر است همینها خشنترین وحشیترین سفاکترین آدمها هستند و خونها خواهند ریخت تا به قدرت برسند و منافع اربابشان را تامین کنند و این شعار مدارا و تسامح برای عوامفریبی است تماماً ریاکاری است. حتی چهار کلمه سخنرانی یک عالم بیآزار را تحمل نمیکنند و نکردند چون بعداً ایشان را به دار کشیدند. میگوید من آمادهام من حرف میزنم کار دیگری نکردم من دارم سوال میکنم به جای این که جواب بدهند توهین میکنند تهمت میزنند و تهدید میکنند و میگوید من برای مرگی خونین در راه افشای اینها آمادهام.
یکی از سخنرانیهای شهید شیخ فضلالله نوری این است این پیر دعاگو آفتاب لب بام هستم. دیگر هوس زندگی ندارم. آنچه در دنیا باید ببینم دیدم لیکن تا هستم در همراهی اسلام کوتاهی ندارم این نیم جان خود را حاضر کردم برای فدای اسلام لذا اگر عرضی بکنم هیچ غرض دنیوی نیست. اگر مطلبی را خدا بخواهد جهانیان دست به دست هم دهند نمیتوانند برگردانند و بالعکس. در این صورت از اسلام نباید گذشت و نخواهم گذشت. اگر عرض مرا میشنیدید به این روزها مبتلا نمیشدید. حالا هم همان است باید اجتماع ملی و وحدت ملی بشود. فریاد وااسلاما بلند شود. آدم از جان گذشته خیلی کارها میتواند بکند. مختارید، مختار. و در واقع نامهای هم خطاب به علمای شهرستانها هل من ناصر میگوید که محضر مقدس علمای اعلام میگوید قریب هزار سال است از غیبت کبرا میگذرد. در این مدت علمای بزرگ نواب عامه در هر دوره چه رنجها بردند سختیها کشیدند و... امروز تکلیف نیابت عامه با شماست. امروز شمایید که باید این بار را به دوش بکشید این پرچم را بردارید ولی دشمنان کفار بیرونی با کمک منافقین درونی درون دارند کارهایشان را پیش میبرند.
چه افتاده است که امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخه شورای ما از انگلیس بیاید؟ اگر این سرّ سیاسی را از دارالخلافه استکشاف فرمودید خواهید دید در این فتنه عظمی «برز الاسلام کله الی الکفر کله» نبرد سرنوشت بین اسلام و کفر است ولو ظاهراً جنگ سرد است و جنگ گرم نیست. میگوید اگر این را دقت بکنید به استغاثه لبیک خواهید گفت اما درباره دولت حیرت باید داشت و عبرت باید گرفت که شخص اول این مملکت یعنی شاه برخلاف مصلحت شرع اعمام همایون با گنجهای قارون خود را به کنار کشیده اند. رجال همه خاموش، همه مدهوش؛ به تمسخر میگوید این پادشاه اسلام پناه آیا خود نیز غافل است یا متغافل؟ وسوسه وزرای خیانت شعار، دسائس دولتهای همجوار، افسونهای روزنامهجات که از وسایل هتک و تجری و ابزار تکدی شدهاند تاثیر نموده، میگوید دارید اسلام را تسلیم دشمنان آن میکنید. بر شماها ای نواب عام، ای حصون اسلام که خود را مسئول میشناسید واجب است پادشاه را تحذیر بکنید و به نام خدا به یاری حقیقت بشتابید.
شیخ فضلالله اول از همه، قبل از خیلیها به مظفرالدین شاه تلگرافی میزند و میگوید باید مجلس تشکیل بدهی، باید عدالتخانه باشد یعنی مطالبه مجلس شورا و عدالت را شیخ فضلالله اول جزو نخستین کسانی است که از مظفرالدین شاه کرده است. مستقیم به خود شاه تلگراف زده بود که ما خادمان شریعت یقین داریم که این مشکلاتی که کشور درگیر آن هست این منحیات فواحش، بیعدالتی و... راه حل آن این است که یک مجلس عدالتی تاسیس بشود دارالشورا که در رفع اختلاف و فساد در امور دولت و ملت با مشورت مظهر عدالت و رافت و مشورت باشد. میگوید ما هم دو سال است داریم از شما این را میخواهیم دو سال ما مطالبه داریم که باید مجلس تشکیل بشود حرفهای ما را هم در جامعه، هم پیش شما شاه و اینها یه طور دیگری جلوه میدهند و ما را دشمن ایران و دشمن کشور میخواهند تلقی کنند و نهایتاً این امر مقدس، یعنی تشکیل مجلس بیش از دو سال است که معطل مانده است. استدعای همه علما این است که مجلس را تاسیس کنید و باید مجلس مرکب از امنای ملت و بزرگان دولت تشکیل بشود که در امور مملکت با ربط باشند متخصص باشند از اغراض نفسانی منافع شخصی بری باشند و متخصصین در تجارت و صنعت باشند. صالح برای مشاورت و بعضی علمای عامل بیغرض با بصیرت و عقلاء و فضلای مطلع در مجلس شورا و عدالت باشند که از طرف مردم با شاه حرف بزنند و حرف دین را بزنند و بر اصلاحات نظارت داشته باشند؛ و شیخ فضلالله میگوید که آنجا باید یک مجلسی تشکیل بدهید تمام ادارات دولتی تحت نظارت باشند حدود وظایف حدود اختیاراتشان، تشخیص تکالیف تمام دوائر مملکتی باید روشن و شفاف بشود. نواقص داخلی و خارجی، مالی و بلدی یعنی اقتصادی و مدیریت شهری، و تعیین حدود امور و ترتیب و تنظیم همه شعبه امور حکومتی و مسائل مهم خلقی و مردمی، مهامّ خلقیه، و جلوگیری از ارتکاب انواع منکرات و مظالم، و ترتیب همه مقابلات و معاملات داخلی و خارجی و نظارت بر آنها، و نوشتن دقیق فصول و ابواب کتابچه قانون اساسی به وسیله نظارت و مراقبت مجلس بر تمام حدود و حقوق و تکالیف همه طبقات معین و محفوظ شود.. احقاق حقوق محرومین و مظلومین، مجازات مخالفین و مستبدین، اصلاح امور مسلمین طبق قانون اسلامی مطاع شود.
بعد شیخ فضلالله به شاه نوشته که تشکیل این مجلس را عاجلاً در روز معین استدعا داریم که مظهر عدالت باشد، به نظارت بر امور مملکت و مساوات بین طبقات، این تعبیر مساوات و حریت را خود شیخ فضلالله میآورد و از شاه مطالبه کرده بوده و اصلاح نواقص و رفع اختلافات. میگوید اگر میخواهید دولت و ملت شوکت داشته باشند و احترام داشته باشیم باید این امور اصلاح بشود یعنی مخالف مجلس کجا بوده؟ مخالف قانونگذاری، مخالف مشروطیت، مخالف نظارت مجلس بر حکومت کجا بوده؟ اصلاً ایشان جزو اولین فراخوانها به این مسائل بوده است. میگوید من از پیشگامان مطالبه این مجلس برای مهار استبداد شاه و شفافیت حکمرانی تثبیت حقوق فردی و اجتماعی مردم بر اساس عقل و نقل بودم و هیچکدام از امور داخلی و خارجی، مالی سیاسی از حوزه این مشورتها و برنامهریزیها در مجلس خارج نیست. یعنی به همهاش بپردازند. ایشان قبل از خیلی از علما و مراجع، مطالبه این اصلاحات وسیع اجتماعی را از شاه کرده است. میگوید برداشتند در روزنامهها نوشتند اسلام قانون عربستان بوده است. قانونگذار عربستان به پیغمبر گفتند قانونگذار عربستان هزار سال پیش. بعد میگوید شما همه نگاه میکنید و هیچی نمیگویید. تا رگی در ما هست در نصرت شرع حاضر هستیم «ان تنصرالله ینصرکم».
یک تلگراف و یک نامهای به علما و مردم زنجان کرده است و میگوید شماها هم کیش و هم آیین ما هستید. امروز روزی است که به اسلام اینطور علنی جسارت میکنند. نامهای به سیدصادق نیاکی مجتهد میگوید برای مبارزه با ظلم اینها به اصطلاح گفتند دفع افسد به فاسد میکنیم اما دفع فاسد به افسد کردند. دارند شریعت پیغمبر را مسخره میکنند و قوانینی که از اروپا ترجمه کردهاند به جای شریعت میگذارند. افراد فاسدالعقیده بیملاحظه، بر ضعف اسلام هر چه خواستند گفتند و نوشتند و دارند به مجلس لایحه میبرند. اول در روزنامهها مقاله مینویسند. حالا میخواهند لایحه به مجلس ببرند. آن مقدمات همین نتیجه را باید هم بدهد. اهل بدعت و ضلالت به استعلا برسند و حاکم بشوند! و اهل ایمان به اضمحلال! به علما هشدار میدهد، میگوید قیام را ما کردیم، مردم متدین کردند، نامش را این وابستگان به بیگانه دارند میبرند. ما علیه استبداد شاه و برای آزادی قیام کردیم اما آزادی اروپایی و غربی نه! آزادی اسلامی. فرصت طلبان، این از راه رسیدهها، موج سواران و منافقین آمدند دارند ما و مردم را دور میزنند و محصول آن همه فداکاری و مجاهدت را به نفع خودشان و اربابهایشان دارند مصادره میکنند. به علمای نیشابور تلگرام میزند و میگوید میخواهند مجلس را بر اساس اصول فرنگ و مذاهب باطله و فرقه ضالهی بابیه و بهائیه و مجوس و طبیعیه و مغرض و غیره بر این اساس مدیریت بکنند. بیدار شوید! میگوید این صدای مرغ سحر است. وقتی این مرغ سحر را سر بریدند شاید بعدها شما این نامهها را درست بخوانید.
نامهای که علمای تهران به مظفرالدین شاه نوشتند که شیخ فضلالله جزو اولین امضاکنندگان آن هست. خیلی واضح شیخ به مصالح اجتماعی توجه میدهد و میگوید: قدرت شاه باید محدود و مشروط به عدالت اسلامی باشد و جای هزار افسوس است کسانی به اغراض شخصی مدام شاه را علیه علما تحریک میکنند و دست خط شاهانه صادر میشود که علما و فقها را متهم میکنند که هر روز به یک نوع مملکت را آشوب میکنند و بعد میگوید که مردم از فرط ظلم به ستوه آمدند. این شورشها اقتضای مظالم اجتماعی است که شما کردید. نه دعوت یکی دو عالم از سر جاهطلبی تحریک کرده باشند. به شاه میگوید ما مظلوم و صادق هستیم. به شما هی القا میشود و میگوید که این علما قصد غوغا طلبی و اغراض شخصی دارند. میگوید اگر شخص پادشاه به حال مملکت به تحقیق توجه کند معلوم خواهد شد باعث این فسادها چیست و منشأ کیست. قتل و یا تبعید آن سید بیگناه. مجروح کردن جمعی از سادات و غیر سادات اینگونه انقلاب و آشوب میکند. انقلاب مردم از حد گذشته است. اگر به نظر رأفت توجه نکنید و تشخیص مقصر و احقاق حق نکنید نفرمایید اگر وسیله آسایش مردم مقرر نشود با شدت عداوت و دشمنی که بین مغرضین و مردم، بین حاکمیت و مردم تولید شده، با این که بر جان و مال و ناموس احدی ابقا نمیکنند. نمیدانم نتیجه و عاقبت این فساد چه خواهد شد. میگوید آن وقت دیگر ما مسئول نیستیم. ما دعاگویان دیگر مسئول نخواهیم بود. شما گفته بودید ما عرائض خود را با دلیل و برهان به شما برسانیم. اگر گذاشته بودند صدای ما در این یکی دو سال به شما برسد شما بعضی تصمیمات را نمیگرفتید. طوری کار را بر ما سخت گرفتند که اصلاً ما هیچ وقت مطمئن نبودیم نامههایی که نوشتیم و حرفهایی که زدیم سوالاتی که پرسیدیم اصلاً به شما گفتند یا نه؟ میگوید ما در تحصن در حضرت عبدالعظیم، هم با دربار و با شاه و هم با این جریانهای نفوذی از پشت جبهه درگیر بودیم.
یک نامهای را ایشان و متحصنین حضرت عبدالعظیم به مجلس مینویسند. حضور حجج اسلام، وکلاء عظام و همه عموم مسلمین دارالخلافه (مجلس) به تمام قسمهای مشروعه سوگند یاد میکنیم ما از اول تاکنون ضدیت با مجلس شورای اسلامی نداشتیم و نداریم. ما اگر بیش از سایرین طالب مجلس نباشیم، کمتر نیستیم. ضدیت با مجلس، هیچ وقت طالب فساد نبوده و نیستیم. هرگز اکراه از مجلس نداریم. آن چه نسبت ضدیت با مجلس به ما میدهند تماماً کذب و افترا است. مسلم است که علما و مسلمین همه متفق شدند که باید مجلس عدالت منعقد و هم همیشه مترصد احکام این مجلس باشیم. منتهی ما نظمی داریم که اگر از طرف دولت و دیگران که مردم از دولت در صدد دادخواهی برآیند، باید اظهار شود. یعنی جالب است هم شاه و هم این غربزدهها با این که با هم درگیرند، شاه با روسها و اینها با انگلیسیها است ولی هر دو علیه این خط شیخ فضلالله با هم متحد میشوند. این را هم دقت کنید. میگویند شیخ فضلالله که از تحصن حضرت عبدالعظیم، حالا بعد مدتی، اعتراضات حالا آمده تهران، خطرناکتر است! آمده شهر را آشوب کند. یکیشان به علمای دیگر میگوید که شیخ فضلالله را به عنوان مفسد فی الارض و مرتد و رخنه انداز در دین و عامل تفرقه مسلمین تکفیر و تفسیق کنید. یکیشان به نام معتمدالدوله که از عوامل دربار در مجلس است میگوید، شیخ فضلالله را علنی در ملأ عام مظلوم قرار ندهید. نگذارید مظلومنمایی کند. رفع شیخ به آن است که بگذارند خودش به تدریج تحلیل رود. باید اول آبرویش را ببرند همه خرابش کنیم بعد! قصد اعلیحضرت همایونی این است که رفع شیخ را به تصویب مجلس محول داشتهاند به طوری که تولید آشوب نشود. یعنی میگوید که شاه میخواهد از دست شیخ فضلالله راحت شود. اما جرات نمیکند. میخواهد مجلس به عنوان نماد مشروطه این کار را بکند. بعد یکی از آنها میگوید این شیخ دنبال پول است. یک سهم از مالیات ایران را برای شیخ معین کنید تا ایشان شهر بیاید. میخواهد بگوید این دنبال منافع خودش است. محققالدوله: باید مردم را راحت کرد. حجج اسلام حفظ مقام آنها را کردن ولی آنها منظور نکردند. یعنی علما که گفتند هر کس مخالف مجلس باشد مخالف اسلام است، خب دیگر باید بقیه میرفتند عمل میکردند. یعنی بروید بکشید. - اینها همه در مجلس گفته شده است -
آمیرزا محمد: ما حاضریم برویم ایشان را بیاوریم ولی بدون شرط. نه این که هی شرط اظهار کند.
سیدالحکما: به عقیده بنده به وزارت داخله نوشته شود ظرف دو روز آینده آنها را از تحصن خارج کنند. این تحصن آنها، اعتراض به ماها است. باید بروند تحصن را به زور بشکنند.
وکیل الرعایا: فتنه را به تهران داخل کردن یعنی چه؟ آن چه از این شخص تاکنون دیدید چرا دوباره او را به تهران راه میدهید؟
بعد یکی از وکلا آمیز سید علی نقی میگوید: آقا ما دولت مشروطه، مجلس مشروطه، وزیر داریم، اینها را دولت بکند، وزیر این کارها را بکند چرا ما در مجلس بیاییم علیه ایشان و طرفداران او حکم بدهیم؟ به دوش ملت نگذارید مجلس که مثلاً نماینده ملت است، به دوش دولت بگذاریم. آنها این کار را بکنند. یا شاه و دربار یا دولت مشروطه برود حساب شیخ فضلالله را برسد. به وزارت داخله رجوع شود هر طور میخواهند رفع این قائله کنند. واگذاردن آن به مجلس اسباب فساد خواهد شد. بعد آن یکی میگوید این ربطی به وزیر ندارد. آن یکی میگوید چرا، و از این قبیل. شیخ فضلالله نامهای به مجلس مینویسد میگوید ابهامات ما اینها است. سؤالات ما اینها است. لفظ مشروطه تا به حال در این مملکت مستعمل نبود. فعلاً که این لفظ بر سر زبانها آمده، هرکس آن را طوری معنا میکند. خاصه این که در اغلب زبانها به لفظ حریت هم ردیف میشود. و بعضیها القاء میکنند که مراد از آزادی، آزادی مطلق و حتی خلاف شرع است. و اینطور میفهمانند که مجلس مقدس حتی امور شرعی را میخواهد به مشورت و رأی بگذارد! که اشخاص رأی خود را در آن مدخلیت دهند. این باعث تحیر و وحشت شده است.
شیخ فضلالله میگوید این مجلس مقدس حالا به این سؤالها جواب بدهید. ما دیگر در مجلس شرکت نکردیم تحصن رفتیم، حالا دارم از شما این سؤال را میکنم. اولاً مراد آقایان از مشروطیت دقیق روشن شود. این مثل کلماتی که بعداً مثلاً گفتند چپ، راست، اصلاحات! اینها را باید تعریف کنید. تعریف نه. با ابهام باید جلو بروی. وسط دوتا صندلی وسط لحاف بخواب. گاهی از این طرف استفاده کن، گاهی به آن طرف بکش. این شعار همینطور از شکلهای مختلف آن دو پهلو و غیر شفاف است. میگوید سؤال اول من در چند سطر دقیق تعریف کنید مراد شماها از مشروطیت چیست؟ حدود قانونگذاری تا کجاست؟ آیا قوانینی خلاف قوانین شرع میتوانید در مجلس تصویب کنید یا نه؟
دو) آزادی که میگویید حتماً همه قبول داشتیم در سفر و حضر ما برای آزادی فداکاری کردیم و بذل جهد کردیم. اصلاً این قیام برای آزادی شروع شد. مبارزه با استبداد دربار. اما جداً خواهش داریم زودتر جواب دهید که آزادی در چه چیز؟ آیا حد و مرزی دارد؟ یا آزادی برای انجام خلاف شرع و مبارزه با دین هم جایز است؟ میگوید همین دوتا سؤال را جواب بدهید. ما هر چی شما بگویید قبول داریم. تأیید میکنیم. الان جبهه را بلبشو زده و مختلط کردید. به نام مشروطه اسلام و کفر را مخلوط کردید. جناح انگلیسی، جناح روسی، جناح فرانسه، جناح چپ، راست، بابی بهایی، داخل شدید. تعیین حدود سلطنت، تکلیف کارگزاران دولت، رفع استبداد، سلب اختیارات مستبدانه اولیای دولت، رفع ظلم و تعدی، تصحیح همه وزارتخانهها، اینها همه باید انجام بشود و ما به همین دلیل مشروطهخواه بودیم. اما به این سؤالها باید جواب بدهید؛ و به مجلس مینویسند که ما برای قیام علیه شاه در کنار شما هستیم و تا آخر خواهیم بود. قبل از شما هم ما در میدان بودیم. نه به شاه و نه به شاهزاده. ما ضد شاه و دربار هستیم. اما با شما نیستیم. شما خطرتان از اینها کمتر نیست.
در یکی از اعتراضاتی که شیخ فضلالله علیه شاه و دربار و با بعضی علما داشت و میدانست تحت تعقیب در حکومت شاه قرار میگیرد و ممکن است بین راه بازداشت و زندانی بشود این هجرت انقلابی، اعتراض با سرعت غافلگیرانه باید صورت بگیرد. میگوید جناب شیخ فضلالله از دیروز که علما در مسجد بودند هر چه شاهزاده به حضرت شیخ پیام فرستاد که تا اینجا بیایید. یک پا دربار بیایید در کاخ مذاکره و صحبت کنیم که چرا علیه دربار و شاه تحصن کردید؟ شیخ جواب سخت بداد. در مغرب روز دوم هیجان، حضرت شیخ فضلالله و آقا سید محمد طباطبایی و آقا سید عبدالله آقای بهبهانی و آقای طباطبایی و چند نفر دیگر به سمت قم حرکت و با درشکه و کالاسکه روان شدند. هر قدر در قوه اسب و سورچی بود شلاقکش میرفتند. زیرا غرور صدارت اضطراب داشتند. از غرور صدارت که صدراعظم بیادب و وحشی است اضطراب داشتند که سریعتر برویم نگذارند بگیرند. در 3 ساعتی شب به حضرت اشرف والا، شاهزاده و صدارت عظمی خبر دادند که آقا علما از مغرب راه افتادند تخته گاز دارند قم میروند میخواهند آنجا علیه شاه و دربار تحصن کنند. حضرت والا وقتی تفکر فرمود دید خطب عمده کرده زیرا اگر علما وارد قم شوند فتنه بزرگ شود و جلوگیری میسر نیست. در سه ساعتی شب جمعی را در تعقیب علما گسیل داشت و گفت هر جا به آنها رسیدید با افتضاح و خشونت آنها را به شهر برگردانید. اما علما با کمال تعجیل راندند تا به آستان دختر موسی بن جعفر حضرت معصومه(سلام الله علیها) رسیدند. آن وقت علمای قم از آنها پذیرایی کردند و با علمای تهران همزبان شدند و در قم ندای مشروطیت مسلط شد. اما تا این آقایان تهران بودند بحث مشروطیت در قم هنوز خیلی مطرح نبود. حالا بالاخره قانون اساسی را با این کش و قوس از دو طرف، وقتی تصویب شد و یه عدهای فشار آوردند علما دیگر همین قانونی که تصویب شده دیگر آنها هیچی نگویند امضای آنها تشریفاتی است نظارت آنها استصوابی نیست. استطلاعی است. چون پیشرو جنبش مشروطه بودند از باب احترام مثلاً آنها هم امضا کنند و الا امضای آنها خیلی لازم هم نیست. علما گفتند که ما باید بخوانیم. به تاخیر بیندازیم. موکول به وقت دیگر برای دقت بیشتر. قانون در بوته اجمال و ابهام است. یک عده در جمعیت شروع به شعار و قیل و قال کردند و بعضی وکلا آقا سید عبدالله بهبهانی گفت ما امضا خواهیم کرد ولی حالا همین شأنی که به شیخ فضلالله میگفت آقا تو داری تند میروی! خود ایشان فهمید چه خبر است. میگوید گفتم که بگذارید تأملی بکنیم. قصدی نداریم که امضا نکنیم ما امضا میکنیم. ما که خودمان مشروطه را در تهران رهبری کردیم جلو افتادیم. بعد امضا دیگر چیزی نمیشود گفت. زبان مردم بر سر مجلس دراز نشود. فرصت بدهید. خیلی جالب است میگوید جمعیت گروه فشار داشتند هی شروع کردند حالا همانهایی که میگفتند ما طرف آقای بهبهانی، آقای طباطبایی هستیم علیه شیخ فضلالله شروع به جیغ و داد و توهین کردند به بهبهانی و طباطبایی گفتند که زود باشید امضا کنید ارتجاع نداشته باشید و جلوی ملت و خواست ملت نایستید. میگوید اینقدر فضای جلسه سنگین شد که آقا سیدعبدالله دید موقع گفتگو و بحث نیست. از زرنگی که داشت گفت بسیار خوب قانون اساسی را بیاورید، فوری در حضورشان گذاشتند و آقایان بدون خواندن متن نهایی و تصور و تأملی امضا و مهر کردند! بعد نوبت آقای طباطبایی رسید بعد از آقای بهبهانی مبهوت مانده بود. با تردید به آقا سیدعبدالله بهبهانی نگاه کرد. و آقا سیدعبدالله آهسته به آقای طباطبایی گفت: آقا امروز روز تردید و قصور نیست بدون این که جوابی بدهید فوری آن را امضا کنید. بعد جواب بدهید. اگر ما دو نفر که مصدر این امر یعنی مشروطهخواهی در تهران شناخته شدهایم الان امضا نکنیم، صداها بلند میشود و شورش خواهد شد. این بود که آقای طباطبایی هم بدون آنکه سخنی بگوید مهر خود را درآورد زیر مهر آقای آقا سید عبدالله بهبهانی مهر کرد و جمعیت شعار داد زنده باد سیدین سندین!
این یک گزارش تاریخی که حتی تا خود این رهبران مشروطه در تهران علما این آقایان هم تحت ارعاب با فشار شعار با غوغاسالاری و تهدید متن نهایی را فرصت نکردند دقیق بخوانند و محکم کاری کنند، مرزها را تعیین کنند. ولی خب شیخ فضلالله تسلیم نشد و گفت تا این قضیه روشن نشود من امضا نمیکنم. این بزرگواران گفتند حالا از باب مصلحت امضا کنیم بعداً یک فکری میکنیم. ولی دیگر فکری نشد یعنی جریان غربگرا مسلط شد و شیخ فضلالله گفت من امضا نمیکنم تا نظارت علما در مجلس بر مصوبات مجلس قطعاً جزء قانون اساسی بیاید که دیگر بعد مجبور شدند آن را آوردند و اضافه کردند و این حرف شیخ پیش رفت که تا همین الان مدیون آن مقاومت هستیم. ایشان مخالف غوغاسالاری و طرفدار شفافیت تئوریک بود.
مقاومت ایشان برای تصویب شورای فقها در قانون اساسی بسیار جدی بود. آمدند به ایشان گفتند آقا اینقدر حرف نزنید حتی آقای طباطبایی ایشان را نصیحت کرد که یک مقداری از این حرفها منصرف بشوید امروز روزی نیست که این حرفها را بشود زد. هی بگویید باید علما باشند. مصوبات مجلس را باید فقها تایید کنند. امروز این حرفها دیگر نمیپذیرند نمیشود. حالا کوتاه بیایید. شیخ فضلالله گفت تکلیف شرعی من غیر از این است که شما میگویید. من از کشته شدن در راه دین هم خوف و اندیشه ندارم. راضی هستم مرا با نفت آتش بزنند. رخنه در دین اسلام و مذهب جعفری ننمایند. این ورقه که من نوشتم میل دارید ببرید. بر قانون اساسی ضمیمه کنید. بعد من موافق میشوم. میل ندارید خود دانید ربطی به من ندارد. تکلیف شرعی من همین بود که نوشتم. اما آنقدر به شما هم بگویم. نوعی نکنید که مورد سخریه اجانب و تسلط آنها شوید. و دشمن را بر خود مسلط نکنید. بعد میگوید در این باب گفتگو زیاد کردند. از آن روز به بعد دیگر آقا شیخ فضلالله در مجلس شورا حاضر نشد و گفت تا این را امضا نکنید من نمیآیم. که بعد از مقاومتها مجبور شدند این را مهر کردند و این هم وارد قانون اساسی شد و بعد ترور شخصیت، فحاشی علیه او، تهمتهای عجیب غریب به او زدند و او را بدنام و مسخره میکردند و بالاخره بعد از این که او را ترور شخصیت کردند ایشان را به دار کشیدند. حتی وقتی از طرف سفارت روس که داشت قدرت را از دست میداد و انگلیس داشت قوی میشد آمدند به ایشان گفتند که اینها میخواهند شما را اعدام کنند شما هم تنها هستی. ما حاضر هستیم شما را زیر پرچم روس پناهندگی بدهیم. شیخ فضلالله گفت که من به شما چه کار دارم؟ من یک عمر زیر بیرق اسلام ریشم را سفید کردم. حالا بیایم زیر بیرق روس؟ مشکل ما همین روس و انگلیس هستند شماها هستید؛ و حاضر نشد ایشان ترک بکند یا فرار کند یا مخفی بشود یا پناهنده بشود. ایستاد و آمدند ایشان را گرفتند و بردند ایشان را در همین تهران میدان توپخانه به دار کشیدند و به شهادت رسید. و به تعبیر آل احمد پیکر این شهید بزرگ به معنای احتزاز درآمدن پرچم تسلط غرب بر ایران بعد از دو قرن کش و قوس. تسلط کامل آنها بر ایران و انگلیسی شدن حکومت ایران بود.
خب راجع به مشروطه و انحرافاتی که پیش آمد اگر فرصتی بود باز در جلسه دیگری بخشی از تاریخ را بازخوانی خواهم کرد. یه کسانی مشغول بازسازی تاریخ هستند از خودشان تاریخ در میآورند مینویسند. همه اینها را تحریف میکنند. بازخوانی تاریخ بکنیم نه بازسازی.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
هشتگهای موضوعی